هنگام سحر روستا به طرز مرگباری خاموش بود؛ نه خروسی میخواند و نه حیوانی عوعو میکرد. آفتاب صبحگاهی به نرمی و سفیدی آرد خانه های ساکن و سست، درختها کوچه ها و دره عمیق و گودی را که احاطه شان کرده بود شستشو می داد. مثل آبی پاکیزه روستا را میشست و هیچ سایه ای پایین پای ما پسرهای رها شده نمی انداخت.کنزابورو اوئه از بزرگترین نویسندگان ژاپن است که فلسفه و سیاست و تاریک ترین زوایای روابط انسانی را با زبانی شاعرانه و روایتهایی هولناک و پریشان کننده پیش چشم مخاطبش قرار میدهد. اوئه در سال ١٩٩٤ جایزه نوبل ادبیات را نیز به خود اختصاص داده است.تقدیر نامه نوبل کنزابورو اوئه را نویسنده ای توصیف کرده که با قدرت شاعرانه اش جهانی خیالی خلق کرده که زندگی و افسانه را به هم می آمیزد تا تصویری مشوش از تنگنای امروز بشر پدید آورد این کتاب داستان سفر پرحادثه و تلخ بچه های یک دارالتأدیب به روستایی دور افتاده است و خشونت و قساوت آدم ها در مواجهه با این عناصر رانده شده از اجتماع را نشان می دهد.
دیدگاه خود را بنویسید