کتاب های پیشنهادی
خلاصهای کوتاه از داستان "سرگذشت ندیمه"
داستان در جامعهای به نام گیلاد رخ میدهد، جایی که یک رژیم توتالیتر و مذهبی بر همه چیز حکومت میکند. زنان در این جامعه به سه گروه اصلی تقسیم میشوند: همسران، ندیمهها و مارتاها. ندیمهها وظیفه دارند برای فرماندهان بچهدار شوند و به نوعی ماشینهای تولیدمثل محسوب میشوند.
داستان از نگاه آفرد، یکی از ندیمهها، روایت میشود. او تلاش میکند تا در این دنیای بیرحم هویت خود را حفظ کند و به گذشتهی آزاد و شاد خود بازگردد.
چرا باید این کتاب را خواند؟
* یک نقد اجتماعی تند و تیز: سرگذشت ندیمه به شدت به بررسی مسائل جنسیتی، قدرت، کنترل و سرکوب میپردازد. این رمان به ما یادآوری میکند که آزادی و برابری تا چه اندازه شکننده هستند.
* زبان قوی و روایت گیرا: اتوود با زبانی ساده و روان، دنیای پیچیده و تاریک گیلاد را به تصویر میکشد. روایت اولشخص داستان، به خواننده اجازه میدهد تا به طور عمیقی با شخصیت آفرد ارتباط برقرار کند.
* یک اثر کلاسیک ادبی: سرگذشت ندیمه به یکی از آثار ماندگار ادبیات تبدیل شده است و به دفعات مورد اقتباس و تحلیل قرار گرفته است.
* اهمیت موضوع: موضوعات مطرح شده در این رمان همچنان در دنیای امروز بسیار актуаль هستند و به ما کمک میکنند تا به مسائل جنسیتی و نابرابری با دید بازتری نگاه کنیم.
چه کسانی باید این کتاب را بخوانند؟
* علاقهمندان به ادبیات داستانی، بهویژه ژانر دیستوپیایی
* افرادی که به مسائل اجتماعی و سیاسی علاقهمند هستند
* کسانی که به دنبال یک رمان قوی و تأثیرگذار هستند
اگر به دنبال یک رمان هستید که شما را به فکر وادار کند و دیدگاهتان را نسبت به جهان تغییر دهد، سرگذشت ندیمه انتخاب بسیار مناسبی است.
توجه: این کتاب حاوی صحنههای تکاندهنده و خشونتآمیز است.
لطفا توجه داشته باشید که این یک خلاصه کوتاه از کتاب است و برای درک کامل داستان، پیشنهاد میشود کتاب را به صورت کامل مطالعه کنید.
جوایز کتاب سرگذشت ندیمه
برنده ی جایزه ی گاورنر جنرال سال 1985
برنده ی جایزه ی کامن ولث سال 1987
برنده ی اولین جایزه ی آرتور سی کلارک سال 1987
برنده جایزه ی لس آنجلس تایمز سال 1986
بخش هایی از متن کتاب " سرگذشت ندیمه"
در اتاقی می خوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبی لاک و الکل خورده سالن خطوط و دایره هایی دیده می شد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقه های تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچی ها بالکن ساخته بودند. احساس می کردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچی آن زمان در مشامم مانده است. در همین سالن مجالس رقص برپا می کرده اند. ضجه ای حزن انگیز، حلقه های گل کاغذی، آدمک های مقوایی و توپ چرخانی از آینه که گرد نور بر سر حضار در حال رقص می پاشید. سالن شاهد معاشقه های قدیمی، تنهایی و انتظار بود، انتظار برای چیزی بی شکل و بی نام. هنوز آن اشتیاق را به خاطر دارم، اشتیاق چیزی که همواره در شرف روی دادن بود.
آزادی بیش از یک نوع است. آزادی برای انجام کاری و آزادی از شر چیزی.
چه کسی می داند ذره ای از این اخبار واقعیت دارد یا خیر؟ و آن ها فقط تصاویر پیروزی هایشان را نشان مان می دهند، نه شکست هایشان. چه کسی است که طالب اخبار ناگوار باشد؟
دیدگاه خود را بنویسید