معرفی کتاب چنین گفت زرتشت اثر فریدریش نیچه ؛ کتاب «چنین گفت زرتشت» مشهورترین و بحثبرانگیزترین اثر فریدریش نیچه فیلسوف آلمانی است.با توجه به تألیفات بسیاری که نوابغِ عالم درباره نیچه نوشتهاند، معلوم میشود که برخی از آنان او را شخصیتی سرگشته و حیران میدانند و برخی دیگر باور دارند که آن سوی هر جمله از سخنانِ او معانیای ژرف نهفته است که جز خردهای نافذ و اذهانِ تیزبین به عمق آن راه نمیبرند، امّا همگی در یک موضوع همداستانند که او اندیشمندی توانمند است که در پیِ همه چیز حتی مبادیای که خود به آن قایل است، حقیقت را میجوید.اکنون میتوانید اینکتاب فوق العاده را را با ترجمه روان و زیبای فرزام حبیبی با تخفیف ویژه, ارزانتر از همهجا بهراحتی و با اطمینان کامل از سایت دیجیکتاب خرید نمایید.معرفی کامل کتاب به همراه خلاصه،نقدوبرسی در کافه دیجیکتاب
کتاب های پیشنهادی
کتاب چنین گفت زرتشت، نوشتهی فردریش نیچه یکی از معروفترین رمانهای فلسفی در ایران است، به طوری میتوان آن را در لیست کتابهای مورد علاقه هر کتابدوست ایرانی دید. در این مطلب میخواهیم این رمان فلسفی اگزیستانسیالیستی را به شما معرفی کنیم. رمانی که بعید است از خواندن آن لذت نبرید.
فردریش نیچه را میتوان یکی از شناختهشدهترین نویسندگان و فیلسوفان عصر جدید در میان ایرانیان دانست. کتاب چنین گفت زرتشت را نیز میتوان شناختهشدهترین و محبوبترین نوشتهی وی در میان فلسفهدوستان ایرانی بهشمار آورد. این کتاب که دارای بنمایههای فلسفهی اگزیستانتیالیستی است، یکی از بهترین نوشتهها و رمانهای فلسفی است که البته شاید خواندنش برای خوانندگان تازهکار قدری سنگین و پیچیده باشد.
از نگاه نخست و با خواندن عنوان کتاب، آن هم از دید یک ایرانی، اینطور بهنظر میرسد که محتوای اصلی کتاب درخصوص زرتشت، پیامبر باستانی ایران زمین است، اما با کمی مطالعه متوجه میشویم که این نوشته، بیشتر برداشت آزاد نیچه از شخصیتی به نام زرتشت است.
زرتشت را میتوان بهنوعی خود نیچه دانست، چراکه زرتشتِ این کتاب، خود نیچه در عالم واقع است؛ فردی است در خود، که در کنج عزلت نشسته و در پی رسیدن به راه جاودانگیست.
زرتشت بر بلندای کوهی، تنها زندگی میکند و بهنوعی به کشف و شهود درخصوص زندگی، و بهویژه مظاهر آن مشغول است. اما پس از مدتی، در دورههایی بهصورت متناوب از کوه پایین میآید و تمام آثار و نشانههای زندگی روزمره و آنچه که مردمان آن دیار به آن خو گرفتهاند را نقد میکند. مهمترین نمادهایی که به نفی و نقد آن میپردازد، نفس آدمی، متافیزیک، ریاضتکشی، دولتپرستی و ابتذال اندیشه است.
با بررسی این نمادها، میتوان اینگونه بیان کرد که این زرتشت، خودِ نیچه است و آن نمادها، نمادهای قرن نوزدهمی است که بر جامعهی آن روزگار چیره گشته است. نیچه نیز از زبان زرتشت بهنوعی انتقاد از وضع وجود و جامعهی آن روزگار پرداخته است.
بخشهایی از کتاب
- دوستان من! دوستتان را طعنهای زدهاند: «زرتشت را بنگرید که در میانِ ما چنان میگردد که گویی در میانِ جانوران میگردد!» اما همان به که میگفتند: «مردِ دانا در میانِ آدمیان چنان میگردد که در میانِ جانوران.» مردِ دانا انسان را چنین مینامد: جانوری با گونههای سرخ.
- بهراستی، بهر دردمندان چهها که نکردهام. اما از آن زمان که آموختهام خود را شادتر کنم، این کار را همیشه به از آن کار یافتهام. انسان از آغازِ وجود، خود را بسی کم شاد کرده است. برادران «گناه نخستین» همین است و همین! هر چه بیشتر خود را شاد کنیم، آزردنِ دیگران و در اندیشهیِ آزار بودن را بیشتر از یاد میبریم. ازاینرو، چون دستم دردمندی را یاری کند، میشویمش و با این کار روانم را نیز میشویم. هرگاه که دردمندی را هنگام درد کشیدن دیدهام، از شرمش شرمسار شدهام، زیرا به یاری برخاستنم غرورش را پایمال کرده است.
- در گوشِ آن کس که در تسخیرِ شیطان است، اما، این سخن را زمزمه میکنم: «همان به که شیطانت را بزرگ کنی! درین کار تو را نیز راهی به بزرگی هست!» های، برادران! مردم کمیبیش از آنچه باید از حالِ یکدیگر باخبرند! و هستند بسا کسانی که درونشان بر ما آشکار است و با این همه دیری به درونِشان راه نمیتوان برد. با آدمیان زیستن دشوار است، زیرا خاموش ماندن بسی دشوار است. بزرگترین بیدادِ ما نه به آن کسیست که ازو بیزاریم. بل با کسیست که با او هیچ سروکارِمان نیست. اگر تو را دوستی دردمند باشد، بهرِ دردش آسایشگاهی باش؛ اما آسایشگاهی چون بستری دُرُشت، بستری سفری. اینگونه به از همه او را یاری توانی کرد. و چون دوستی با تو بدی کند، با او بگو: «آنچه با من کردهای بر تو بخشودم. اما آنچه با خود کردهای را چگونه توانم بخشود؟»
دیدگاه خود را بنویسید